زبان بدن

هر ارتباطی دو نوع مکالمه دارد: یک مکالمه کلامی- گفتگوی زبان- و دو مکالمه غیر کلامی- گفتگوی بدن-. بیشتر ما موقع ارتباط برقرار کردن با بقیه مثلا حضور در جمع و یا سخن گفتن در کنفرانس و انجمن به مکالمه کلامی فکر می کنیم و نگران کلماتی می شویم که برای ارتباط باید بر زبان بیاوریم و ندرتا از قبل به نوع دوم مکالمه یعنی مکالمه غیر کلامی فکر می کنیم، زبان بدن. و وقتی ارتباطات درست پیش نرود متعجب می شویم و دلیل عدم موفقیت مان را نمی فهمیم. در یک ارتباط موفق دو گویش کلامی و بدنی ما باید هم جهت و در یک راستا باشند و اغلب دلیل نا موفق بودن ما در ارتباطات در واقع در تضاد بودن زبان کلامی ما با زبان بدن مان است. احتمالا کلمات ما دلگرم کننده بودند اما زبان بدن ما - گفتگوی بدنی- عصبی و آشفته بوده. بر اساس تحقیقاتی که روی عملکرد مغز انجام شده این نتیجه حاصل شده که آنچه که مکالمه دوم نامیده می شود یعنی گفتگوی بدنی در بیشتر مواقع از مکالمه کلامی مهمتر و تاثیرگذارتر است. 

بشر هنوز در حال تحقیق روی عملکرد مغز است اما این مسئله واضح است که استفاده از مدل های از قبل ضبط شده مغز دیگر کمی قدیمی شده اند. بیشتر ما فکر می کنیم کارهای ما همه بر اساس منطق و عقل انجام می شود. ابتدا فکر می کنیم بعد بر اساس آن فکر تصمیم می گیریم و نهایتابه اندام های بدن مان دستور می دهیم که در همان راستا عمل کنند و آنها هم همان کار را انجام می دهند. مثلا صبح از خواب بیدار می شویم و فکر می کنیم که یک فنجان چای می خواهیم. مغزمان به بدنمان دستور می دهد که به سمت آشپزخانه برود و گاز را روشن کند آب را جوش بیاورد، چای را دم کند، آن را در فنجان بریزد و بنوشد تا کاملا سرحال شود. اما بعضی مواقع کار اتومات به این راحتی نیست. گاهی اوقات ما محرک های غیرکلامی از بعضی جاهای با اهمیت دریافت می کنیم که سمت و سوی حرکت ما را تغییر می دهد، دوستی ها، حفظ سلامتی، نیازهای اجساسی، ترس ها، آرزوها، دیدن آدم های جدید، دیدن دوستان قدیمی و امثال این ها. در این وضعیت بدن ما سریعا شروع می کند به این محرک ها واکنش نشان دادن و بعد در ادامه آن، یک فکر آگاه در ما ظاهر می شود که داریم چکار می کنیم . در واقع این تفکر منطقی ما هست که حقیقت اعمال ما را تفسیر می کند. این فکر از جایی از عمق مغز ما برمی خیزد عمیق تر از بخش هوشیار مغز.

/ 0 نظر / 32 بازدید